تبليغاتX
Review www.mohadese.com on alexa.com Review www.mohadese.com on alexa.com جک های. . . عکس! ! !.فیلم...زیر 18 سال!!
همه جور مطالب خواندنی... از شیر مرغ تا جون آدمیزاد 2007

رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری: مارکوپولو جاسوس بود! (جراید)

بر اساس تحقیقات انجام گرفته و اطلاعات واصله، چند تن دیگر از جاسوسان و متخلفان و مظنونان به شرح زیر معرفی می‌شوند:

۱-هاچ زنبور عسل: نامبرده یکی از زنبورهای بی هنر و بی سواد بوده است که فرمول تهیه عسل طبیعی را بلد نبوده، وی پس از مدتی به دروغ و با استفاده از رسانه های زنجیره ای خبر جعلی گم شدنش را منتشر می‌کند، سپس به بهانه ی واهی پیدا کردن مادرش به کندوهای همسایه ها سر زده تا بتواند فضولی کند و راز ساختن عسل را از آنها کِش رفته و بدون رعایت حق کپی رایت(!) از این فرمول سوء استفاده کند!

۲-پرین: وی یک دختر فراری بوده است و بدون آنکه گواهینامه ی الاغ سواری داشته باشد اقدام به سوار شدن بر پشت الاغی به نام «پاریکال» می‌کرده است، پرین به دروغ مدعی شده بود به دنبال پدربزرگش است به شهرهای زیادی سفر کرده و اطلاعاتی را جمع آوری نموده است؛ قابل به ذکر است که پدربزرگ پرین یکی از کارخانه داران و مفسدان اقتصادی شهرشان محسوب می‌شود و مادرش عکاس بوده که دلایل و علل و انگیزه ی گرفتن عکس توسط مادر پرین در دست بررسی است!

۳-پدر پسر شجاع: از ایشان اطلاعات چندانی در دست نیست، وی کلا آدم مشکوکی است، نامبرده در هیچ کدام از قسمت های کارتون نام حقیقی اش را بیان نکرده و همواره این سئوال مهم وجود دارد که نام ایشان قبل از تولد پسرش چه بوده است؟! در همین رابطه تا به این لحظه شونصد نامه برای ایشان ارسال شده است که متاسفانه ایشان هنوز نام حقیقی شان را بازگو ننموده و افکار عمومی‌را متنور نکرده اند!

۴-میگ میگ: وی در یک جایی که نمی‌دانیم کجاست آموزش دو میدانی دیده است تا بتواند در مواقعی که احساس خطر می‌کند با سرعت زیاد فرار کند، نامبرده همدستی “گرگ” دارد که به کمک وی دست به اقدامات تروریستی می‌زنند، البته آنها در فیلم هایی که خودشان از این صحنه ها می‌گیرند اینگونه وانمود می‌کنند که گرگ مزبور قصد گرفتن میگ میگ را دارد که طبق یافته های ما اصلا اینگونه نیست!

-البته افرادی همچون «نل»، «واتو واتو»، «کارآگاه گجت» و … نیز در این لیست حضور داشتند که به دلیل کمبود جا صرفا به بیان مهمترین هایشان پرداختیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 23:0  توسط هر هر خان....  | 
مامان خسته از سر كار مياد خونه و علي كوچولو ميپره جلو ميگه: سلام مامان

مامان: سلام پسرم

علي كوچولو: مامان امروز بابا با خاله سهيلا اومدن خونه و رفتن تو اتاق خواب و درو از روي خودشون قفل كردن و

?

....
مامان: خيلي خوب عزيزم هيچي ديگه نميخواد بگي، امشب سر ميز شام وقتي ازت پرسيدم علي جان چه خبر بقيه اش رو جلوي بابا تعريف كن

.

.

.

.

سر ميز شام پدر با اعتماد به نفس در كانون گرم خانواده مشغول شام خوردنه كه مامان ميگه: خوب علي جون بگو بيبنم امروز چه خبر بود؟

علي كوچولو: هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله

....
بابا: بچه اينقدر حرف نزن شامتو بخور

مامان: چرا ميزني تو پر بچه بذار حرف بزنه ...بگو پسرم

علي كوچولو: هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و

..
بابا: خفه شو ديگه بچه سرمونو بردي شامتو بخور

!
مامان: به بچه چيكار داري چرا ميترسي حرفشو بزنه....بگو علي جان

علي كوچولو: هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و در رو از رو خودشون بستن

منم رفتم از سوراخ در نيگا كردم ديدم كه

....
بابا: تو انگار امشب تنت ميخاره! برو گمشو بگير بخواب دير وقته

مامان: چيه چرا ترسيدي نميذاري بچه حرفشو بزنه؟ نترس پسرم، بگو

علي كوچولو: هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و در رو از رو خودشون بستن

منم رفتم از سوراخ در نيگا كردم ديدم بابا داره با خاله سهيلا از اون كارايي ميكنه كه تو هميشه با عمو سعيد ميكني

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 16:48  توسط هر هر خان....  | 

دید مجنون دختری مست و ملنگ
در خیابان با جوانانی مشنگ

 


خوب دقت کرد در سیمای او
دید آن دختر بُود لیلای او

 


با دلی پردرد گفتا این چنین
حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)

 


من شنیدم تازگی چت می کنی
با جوانی اهل تربت می کنی

 

....

نامه های عاشقانه می دهی
با ایمیل از ( توی) خانه می دهی

 

عصرها اطراف میدان ونک
می پلاسی با جوانان ونک

 

موی صاف خود مجعد می کنی
با رپی ها رفت و آمد می کنی

 

بینی خود را نمودی چون مویز
جای لطفاً نیز می گویی (پلیز)

 

خرمن مو را چرا آتش زدی؟
زیر ابرو را چرا آتش زدی؟

 

چشم قیس عامری روشن شده
دختری چون تو مثال زن شده

 

دامن چین چین گلدارت چه شد؟
صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟

 

ابروی همچون هلالت هم پرید؟
آن دل صاف و زلالت هم پرید؟

 

قلب تو چون آینه شفاف بود
کی در آن یک ذرّه ( شین و کاف) بود

 

دیگر آن لیلای سابق نیستی
مثل سابق صاف و عاشق نیستی

 

قبلنا عشق تو صاف و ساده بود
مهر مجنون در دلت افتاده بود

 

تو مرا بهر خودم می خواستی
طعنه ها کی می زدی از کاستی؟

 

زهرماری هم که گویا خورده ای
آبروی هرچه دختر برده ای

 

رو به مجنون کرد لیلا گفت : هان
سورۀ یاسین درِ. ِگوشم نخوان

 

تو چه داری تا شوم من چاکرت؟
مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟

 

خانه داری ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمیر
یا برو دیوانه ای دیگر بگیر

 

ریش و پشم تو رسیده روی ناف
هستی از عقل و درایت هم معاف

 

آن طرف اما جوان و خوشگل است
بچه پولدار است گرچه که ول است

 

او سمندی زیر پا دارد ولی
تو به زحمت صاحب اسب شـَلی

 

خانه ات دشت و بیابان خداست
خانۀ او لااقل آن بالاهاست

 

با چنین اوضاع و احوالت یقین
خوشه ات یک می شود ، حالا ببین

 

او ولی با این همه پول و پله
خوشۀ سه می شود سویش یله

 

گرچه راحت هست از درک و شعور
پول می ریزد به پای من چه جور

 

عشق بی مایه فطیر است ای بشر
گرچه باشی همچو یک قرص قمر

 

عاشق بی پول می خواهم چکار
هی نگو عشقم ، عزیزم ، زهر مار

 

راست می گویند، تو دیوانه ای
با اصول عاشقی بیگانه ای

 

این همه اشعار می گویی که چه؟
دربیابان راه می پویی که چه؟

 

بازگرد امروز سوی کوه و دشت
دورۀ عشاق تاریخی گذشت

 

تازه شیرین هم سر ِ عقل آمده
قید فرهاد جـُلمبر! را زده

 

یا همین عذار شده شکل گوگوش
کرده از سرتا نوک پایش روتوش

 

با جوانان رپی دم خور شده
نان وامق کاملاً آجر شده

 

ویس هم داده به رامین این پیام
بین ما هرچه که بوده شد تمام

 

پس ببین مجنون شده دنیا عوض
راه تهرن را نکن هرروزه گز

 

اکس پارتی کرده ما را هوشیار
گرچه بعدش می شود آدم خمار

 

بیخیال من برو کشکت بساب
چون مرا هرگز نمی بینی به خواب

 

گفت با «جاوید» مجنون این چنین:
حال و روز لیلی ما را ببین

 

بشکند این «. دست شور بی نمک»
کرده ما را دختر قرتی اَنک

 

حال که قرتی شده لیلای من
نیست دیگر عاشق و شیدای من

 

می روم من هم پی ( کیسی ) دگر
تا رود از کله ام عشقش به در

 

فکر کرده تحفه اش آورده است
یا که قیس عامری یک برده است

 

آی آقای نظامی شد تمام
قصۀ لیلی و مجنون ، والسلام

 

خط بزن شعری که در کردی زما
چون شده لیلای شعرت بی وفا


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 15:33  توسط هر هر خان....  | 
يك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان !

لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟

پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین راه اینه که من برای تو

یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی

من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه

من تعیین می کنم.. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه.

کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه وهیچی نداره.

تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی...

داداش کوچیکت هم که دو سالش هست،نسل آینده است.

امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردابتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق

برادر کوچیکش و می بینه زیرشرو کثیف کرده و داره توی خرابي خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق

خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که

اون رو بیدارکنه، می بینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده .....؟؟؟؟

میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چیه:

سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته

و روشنفکر هر کاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، در حالیکه نسل

آینده داره توی ... دست و پا میزنه

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 14:56  توسط هر هر خان....  | 
پسرها:

کجا میره:

پسر دهه 60: دارم میرم جبهه
پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی 
پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی  


چی میخونه:
پسر دهه 60 :شریعتی می خواند 
پسر دهه 70 :شاملو می خواند 
پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند 



ماشین سواری:
پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی 
پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی 
پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت 


دعاها:
پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن 
پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون 
پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیشه 



علت مرگ:
پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق 
پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین 
پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی 


::::::::::::::::::...........................::::::::::::::::::..................:::::::::::::::........................:::::::::....
ولی دخترها:

انتخاب همسر:
دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه 
دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه 
دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه 




تفکرات:
دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت باید بره بمیره 
دختر دهه 70:اشتباه بزرگی کردم خاک تو سرم 
دختر دهه 80 : دختر باکره یعنی امل و بی فرهنگ. باید بره بمیره 



رفع حاجت:
دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر امامزاده ها را شفیع می کرد دعا و نذر 
می کرد وبالاخره حاجت دل خود را می گرفت 
دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد. 
دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند 




نوع و میزان طلاق:
دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000 
دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100 
دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5 


::::::::::::::...............::::::::::::::::::...................::::::::::::::::.................:::::::::::::::............
و در آخر ارزوی تمامی جوانان این مرز و بوم در دوران مختلف:
جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن 
جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن 
جوان دهه 80 :کارت سوخت داری داداش
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 12:37  توسط هر هر خان....  | 
...::ورزش کشور چهل سال بعد::..

علی کفاشيان طی حکمی در سمت رياست فدراسيون فوتبال ابقا شد. وی با اينکه به دليل داشتن دندان مصنوعی لبخند زدن کمی برايش مشکل بود ولی در مصاحبه مطبوعاتی که داشت همچنان لبخند بر لب ظاهر شد و از مسؤولین فوتبال مالدیو صمیمانه تشکر کرد که در طی سال های گذشته همواره پشت فوتبال کشور بودند و نگذاشتند تیم فوتبال ایران پس از سقوط در رده بندی فیفا تیم آخر بشود و از اینکه توانستیم همچنان رتبه یکی مانده به آخر را حفظ کنیم اظهار شادمانی کرد . 
محمد مایلی کهن و امیر قلعه نویی پس از آنکه باز هم به یکدیگر حرفهای بی تربیتی زدند و برای بار چهلم با هم قهر کردند، در حضور خبرنگاران اعلام داشتند که قهر این دفعه از نوع قهر قهر تا روز قیامت است و از مسؤولین تقاضا کردند که دیگر سعی در آشتی دادن آنها نداشته باشند . 

سرانجام علی دایی موفق شد آخرین تیم را هم خریداری کند تا مالک تمام تیم های لیگ برتر فوتبال شود تا از این پس با هر تیمی که حال کرد بتواند سرمربی گری اش را با حفظ سمت به عنوان سرمربی تیم ملی بر عهده بگیرد. 

حسین رضازاده رئیس فدراسیون جهانی وزنه برداری طی مصاحبه ای اعلام کرد که هیچ اطلاعی از دوپینگ اعضای تیم وزنه برداری ایران نداشته است. وی اظهار داشت که برای خارج کردن تیم وزنه برداری از محرومیت به سازمان ملل سفر کرده تا با مسؤولین این سازمان به رایزنی بپردازد. ناگفته نماند که پس از این سفر، حسین رضازاده دبیر کل سازمان ملل شد و تیم وزنه برداری کشور هم برای چهلمین سال پیاپی از حضور در رقابتهای جهانی محروم شد. 

شورای شهر تهران ضمن تشکر از پیشکسوتان ورزشی این شورا یعنی آقایان رسول خادم، هادی ساعی و علیرضا دبیر، از دیگر ورزشکاران عضو این شورا تقاضا کرد که از هفته آینده برای حضور در این شورای ورزشی حتما با خودشان گرمکن و کفش اسپرت بیاورند. 

یکی از مسؤولین ورزش کشور که نخواست نامش فاش شود گفت: اگر چه در چهل سال اخیر نتوانستیم هیچ مدالی در رقابتهای المپیک کسب کنیم ولی همان مدال طلایی که هادی ساعی چهل و اندی سال پیش در المپیک پکن کسب کرد به اندازه تمام مدال های کشورهای دیگر که در طول این سال ها کسب کرده اند ارزش دارد.!! 

سرمربی تیم فوتبال ابومسلم به هواداران این تیم قول داد که ابومسلم را از لیگ فوتبال محله و از زمین های خاکی به لیگ دسته سه کشور برساند. 

رشته های ورزشی شنا، شیرجه، واترپلو و قایقرانی که سالها پیش به دلیل حذف یارانه آب و هزینه بر بودن آنها از جمع رشته های ورزشی کشور حذف شده بودند، همچنان حذف شده باقی مانده اند. 

پس از آنکه به دلایل مختلف از جمله دوپینگ، تبانی، انجام کارهای غیر اخلاقی و... ایران از حضور در رقابتهای قاره ای و جهانی در اکثر رشته های ورزشی محروم شد، رئیس سازمان تربیت بدنی اعلام کرد که به کوری چشم دشمنان رشته های ورزشی «الک دولک»، «هفت سنگ»، «یک قل دو قل»، «وسطنا» و «گرگم به هوا» را در کشور رسمی کرده و به زودی برای آنها فدراسیون مخصوص در نظر گرفته خواهد شد و نه تنها این ورزشها را به دیگر کشورها یاد نخواهیم داد، بلکه حتی یک خارجی را هم در این رشته ها بازی نمی دهیم تا دلشان بسوزد .
 
+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 21:54  توسط هر هر خان....  |