Review www.mohadese.com on alexa.com جک های. . . عکس! ! !.فیلم...زیر 18 سال!!
همه جور مطالب خواندنی... از شیر مرغ تا جون آدمیزاد 2007
مردان قبیله سرخ پوست درايالات متحده آمريكا از رییس جدید می پرسن: آیا زمستان سختی در پیش است؟
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «براي احتياط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواش...ناسی زنگ میزنه: «شما نظرقبلی تون رو تایید می کنید؟»
پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر جمع کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!
رییس: از کجا می دونید؟
پاسخ : چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!!
خیلی وقتها ما خودمان مسبب وقایع اطرافمان هستیم ..
حالا بنظر شما دلار باز هم گرون میشه ؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1391ساعت 1:25  توسط هر هر خان....  | 
در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمینی مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت ازخودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کردکه راهی بیاب تا بر روح و ج...
ان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند واعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دهات ها بخوانند. قوانین جدید برای اعتقاد به دی
ن قدیم وضع کرد و سوادآموزی را غیر قانونی اعلام کرد و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشورهمسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد. پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت . وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بندگوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند ! و همان شد که وزیر گفت: مردم لب به اعتراض گشودند که این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم رابه دین خودش در آورد! و یا سواد خواندن آنان را بگیرد! همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده! و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست! وبی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است ! اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است.این ظلمی آشکار است! و تازه مگر پادشاه می توانددر تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودندداد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است وهیچ قبحی در آن نیست و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند وگفتند تازه مگر خود شاه نمیگوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یابرای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ .... مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردندو کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن وگوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند! مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. درکوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه مینداختند اما . . . . . . بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و عروس دزدی و مالیات و ...را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردنداز این آخرین حق بدیهی خودشان (گوزیدن) دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند ! !
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1391ساعت 22:17  توسط هر هر خان....  | 

رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری: مارکوپولو جاسوس بود! (جراید)

بر اساس تحقیقات انجام گرفته و اطلاعات واصله، چند تن دیگر از جاسوسان و متخلفان و مظنونان به شرح زیر معرفی می‌شوند:

۱-هاچ زنبور عسل: نامبرده یکی از زنبورهای بی هنر و بی سواد بوده است که فرمول تهیه عسل طبیعی را بلد نبوده، وی پس از مدتی به دروغ و با استفاده از رسانه های زنجیره ای خبر جعلی گم شدنش را منتشر می‌کند، سپس به بهانه ی واهی پیدا کردن مادرش به کندوهای همسایه ها سر زده تا بتواند فضولی کند و راز ساختن عسل را از آنها کِش رفته و بدون رعایت حق کپی رایت(!) از این فرمول سوء استفاده کند!

۲-پرین: وی یک دختر فراری بوده است و بدون آنکه گواهینامه ی الاغ سواری داشته باشد اقدام به سوار شدن بر پشت الاغی به نام «پاریکال» می‌کرده است، پرین به دروغ مدعی شده بود به دنبال پدربزرگش است به شهرهای زیادی سفر کرده و اطلاعاتی را جمع آوری نموده است؛ قابل به ذکر است که پدربزرگ پرین یکی از کارخانه داران و مفسدان اقتصادی شهرشان محسوب می‌شود و مادرش عکاس بوده که دلایل و علل و انگیزه ی گرفتن عکس توسط مادر پرین در دست بررسی است!

۳-پدر پسر شجاع: از ایشان اطلاعات چندانی در دست نیست، وی کلا آدم مشکوکی است، نامبرده در هیچ کدام از قسمت های کارتون نام حقیقی اش را بیان نکرده و همواره این سئوال مهم وجود دارد که نام ایشان قبل از تولد پسرش چه بوده است؟! در همین رابطه تا به این لحظه شونصد نامه برای ایشان ارسال شده است که متاسفانه ایشان هنوز نام حقیقی شان را بازگو ننموده و افکار عمومی‌را متنور نکرده اند!

۴-میگ میگ: وی در یک جایی که نمی‌دانیم کجاست آموزش دو میدانی دیده است تا بتواند در مواقعی که احساس خطر می‌کند با سرعت زیاد فرار کند، نامبرده همدستی “گرگ” دارد که به کمک وی دست به اقدامات تروریستی می‌زنند، البته آنها در فیلم هایی که خودشان از این صحنه ها می‌گیرند اینگونه وانمود می‌کنند که گرگ مزبور قصد گرفتن میگ میگ را دارد که طبق یافته های ما اصلا اینگونه نیست!

-البته افرادی همچون «نل»، «واتو واتو»، «کارآگاه گجت» و … نیز در این لیست حضور داشتند که به دلیل کمبود جا صرفا به بیان مهمترین هایشان پرداختیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 23:0  توسط هر هر خان....  | 
مامان خسته از سر كار مياد خونه و علي كوچولو ميپره جلو ميگه: سلام مامان

مامان: سلام پسرم

علي كوچولو: مامان امروز بابا با خاله سهيلا اومدن خونه و رفتن تو اتاق خواب و درو از روي خودشون قفل كردن و

?

....
مامان: خيلي خوب عزيزم هيچي ديگه نميخواد بگي، امشب سر ميز شام وقتي ازت پرسيدم علي جان چه خبر بقيه اش رو جلوي بابا تعريف كن

.

.

.

.

سر ميز شام پدر با اعتماد به نفس در كانون گرم خانواده مشغول شام خوردنه كه مامان ميگه: خوب علي جون بگو بيبنم امروز چه خبر بود؟

علي كوچولو: هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله

....
بابا: بچه اينقدر حرف نزن شامتو بخور

مامان: چرا ميزني تو پر بچه بذار حرف بزنه ...بگو پسرم

علي كوچولو: هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و

..
بابا: خفه شو ديگه بچه سرمونو بردي شامتو بخور

!
مامان: به بچه چيكار داري چرا ميترسي حرفشو بزنه....بگو علي جان

علي كوچولو: هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و در رو از رو خودشون بستن

منم رفتم از سوراخ در نيگا كردم ديدم كه

....
بابا: تو انگار امشب تنت ميخاره! برو گمشو بگير بخواب دير وقته

مامان: چيه چرا ترسيدي نميذاري بچه حرفشو بزنه؟ نترس پسرم، بگو

علي كوچولو: هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و در رو از رو خودشون بستن

منم رفتم از سوراخ در نيگا كردم ديدم بابا داره با خاله سهيلا از اون كارايي ميكنه كه تو هميشه با عمو سعيد ميكني

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 16:48  توسط هر هر خان....  | 

دید مجنون دختری مست و ملنگ
در خیابان با جوانانی مشنگ

 


خوب دقت کرد در سیمای او
دید آن دختر بُود لیلای او

 


با دلی پردرد گفتا این چنین
حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)

 


من شنیدم تازگی چت می کنی
با جوانی اهل تربت می کنی

 

....

نامه های عاشقانه می دهی
با ایمیل از ( توی) خانه می دهی

 

عصرها اطراف میدان ونک
می پلاسی با جوانان ونک

 

موی صاف خود مجعد می کنی
با رپی ها رفت و آمد می کنی

 

بینی خود را نمودی چون مویز
جای لطفاً نیز می گویی (پلیز)

 

خرمن مو را چرا آتش زدی؟
زیر ابرو را چرا آتش زدی؟

 

چشم قیس عامری روشن شده
دختری چون تو مثال زن شده

 

دامن چین چین گلدارت چه شد؟
صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟

 

ابروی همچون هلالت هم پرید؟
آن دل صاف و زلالت هم پرید؟

 

قلب تو چون آینه شفاف بود
کی در آن یک ذرّه ( شین و کاف) بود

 

دیگر آن لیلای سابق نیستی
مثل سابق صاف و عاشق نیستی

 

قبلنا عشق تو صاف و ساده بود
مهر مجنون در دلت افتاده بود

 

تو مرا بهر خودم می خواستی
طعنه ها کی می زدی از کاستی؟

 

زهرماری هم که گویا خورده ای
آبروی هرچه دختر برده ای

 

رو به مجنون کرد لیلا گفت : هان
سورۀ یاسین درِ. ِگوشم نخوان

 

تو چه داری تا شوم من چاکرت؟
مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟

 

خانه داری ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمیر
یا برو دیوانه ای دیگر بگیر

 

ریش و پشم تو رسیده روی ناف
هستی از عقل و درایت هم معاف

 

آن طرف اما جوان و خوشگل است
بچه پولدار است گرچه که ول است

 

او سمندی زیر پا دارد ولی
تو به زحمت صاحب اسب شـَلی

 

خانه ات دشت و بیابان خداست
خانۀ او لااقل آن بالاهاست

 

با چنین اوضاع و احوالت یقین
خوشه ات یک می شود ، حالا ببین

 

او ولی با این همه پول و پله
خوشۀ سه می شود سویش یله

 

گرچه راحت هست از درک و شعور
پول می ریزد به پای من چه جور

 

عشق بی مایه فطیر است ای بشر
گرچه باشی همچو یک قرص قمر

 

عاشق بی پول می خواهم چکار
هی نگو عشقم ، عزیزم ، زهر مار

 

راست می گویند، تو دیوانه ای
با اصول عاشقی بیگانه ای

 

این همه اشعار می گویی که چه؟
دربیابان راه می پویی که چه؟

 

بازگرد امروز سوی کوه و دشت
دورۀ عشاق تاریخی گذشت

 

تازه شیرین هم سر ِ عقل آمده
قید فرهاد جـُلمبر! را زده

 

یا همین عذار شده شکل گوگوش
کرده از سرتا نوک پایش روتوش

 

با جوانان رپی دم خور شده
نان وامق کاملاً آجر شده

 

ویس هم داده به رامین این پیام
بین ما هرچه که بوده شد تمام

 

پس ببین مجنون شده دنیا عوض
راه تهرن را نکن هرروزه گز

 

اکس پارتی کرده ما را هوشیار
گرچه بعدش می شود آدم خمار

 

بیخیال من برو کشکت بساب
چون مرا هرگز نمی بینی به خواب

 

گفت با «جاوید» مجنون این چنین:
حال و روز لیلی ما را ببین

 

بشکند این «. دست شور بی نمک»
کرده ما را دختر قرتی اَنک

 

حال که قرتی شده لیلای من
نیست دیگر عاشق و شیدای من

 

می روم من هم پی ( کیسی ) دگر
تا رود از کله ام عشقش به در

 

فکر کرده تحفه اش آورده است
یا که قیس عامری یک برده است

 

آی آقای نظامی شد تمام
قصۀ لیلی و مجنون ، والسلام

 

خط بزن شعری که در کردی زما
چون شده لیلای شعرت بی وفا


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 15:33  توسط هر هر خان....  | 
يك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان !

لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟

پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین راه اینه که من برای تو

یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی

من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه

من تعیین می کنم.. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه.

کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه وهیچی نداره.

تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی...

داداش کوچیکت هم که دو سالش هست،نسل آینده است.

امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردابتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق

برادر کوچیکش و می بینه زیرشرو کثیف کرده و داره توی خرابي خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق

خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که

اون رو بیدارکنه، می بینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده .....؟؟؟؟

میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چیه:

سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته

و روشنفکر هر کاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، در حالیکه نسل

آینده داره توی ... دست و پا میزنه

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 14:56  توسط هر هر خان....  |